مقدمه :"بازی" مفهوم جدیدی در میان دانشمندان علوم اجتماعی نیست. افلاطون و ارسطو از جمله كسانی هستند كه به مفهوم بازی توجه نمودند.در دوران كلاسیك بازی نقش مهمی در زندگی انسان داشت. در این دوره استادان بزرگی همچون روسو، پستالوتزی، فروبل و ... معنی جدیدی به بازی دادند و بازی به عنوان قسمتی مهم از رشد و آموزش كودكان تلقی شد.
نظریههای بازی را میتوان به دو دسته تقسیم نمود. نظریههای كلاسیك متأثر از فرضیه تكامل هستند. آنها به ما توضیح میدهند كه چرا كودكان بازی میكنند؟ اما نظریههای جدید به بازی به عنوان "تقویت كنندهی رشد فردی" مینگرند. هر یك از نظریهها نمیتواند به طور كامل تبیین كنندهی مفهوم "بازی" باشد اما هر كدام، قسمتی از حقیقت را از زاویه ای خاص بیان میكنند.
در این نظریه بازی "حاصل انرژی مازاد" كودك دانسته شده است. به عبارت بهتر بازی عبارتست از "مصرف بی ارادهی انرژی انباشته شدهی زیستی." بنابراین انگیزهی بازی هم ناآگاهانه است. اسپنسر بر این باور است كه طبیعت، انسان را با مقدار خاصی انرژی كه در فرآیند بقا از آن استفاده میشود مجهز كرده كه اگر این انرژی برای بقا مورد استفاده قرار نگیرد باید به نحوی مصرف شود كه این امر با بازی كردن محقق میشود.
نقد نظریه: 1- بازی همواره فعالیتی بی اختیار نیست 2- كودكانی هستند كه در عین خستگی اشتیاق به بازی دارند.
نظریهی پیش تمرینی كارل گروس: در نظریه گروس، بازی یك "انگیزه دهنده برای رشد ناقص ویژگیهای ارثی است." به علت پیچیدگیهای وجود انسان، او به زمانی طولانی برای تمرین و كسب مهارتهای ویژهی بزرگسالی نیاز دارد كه بازی این مشكل اساسی را از پیش روی او برمی دارد. در این نظریه، منشأ بازی "زیستی" است یعنی بازی، روش طبیعیِ آماده شدن برای وظایف جدی زندگی است. بر طبق آن، بازی ما را با آموزش 3 مؤلفه عمده برای زندگی بزرگسالی آماده میكند: 1- كار گروهی 2- نقش آفرینی 3- پیروی از قانون. به طور مثال كودكی كه "خاله بازی" می كند خود را برای دورانی از زندگی آماده میكند كه قرار است خانوادهای را اداره كند.
نقد نظریه: جایگاه بازیهای رایانهای در این نظریه كجاست و اگر منظور از بازی كسب مهارتهای زیستی است پس چرا كودكان به بازیهای رایانهای گرایش دارند؟
نظریهی بازپیدایی هال :براساس این نظریه، رشد هر فرد نشان دهندهی روند پیشرفت تكاملی كل نوع بشر است. به همین علت است كه بازیها در هر مقطعی از زندگی شخص، تداعی كنندهی وقایعی از تاریخ انسانها هستند، مثل: شكار، تیر اندازی، مخفی كردن و جستجو كردن، تعقیبوگریز و ... . به عبارت دیگر بازی، بازپیدایی مراحل مختلف زندگی نوع بشر است. كودك در بازی ویژگیهای رفتاری اجدادش را در مقیاس محدودی تكرار میكند. نقش بازی در زندگی انسان ها، تضعیف كردن و اصلاح مهارتهای گذشتهای است كه برای مرحلهی حاضر از تاریخ زندگی بشر مناسب نیستند.
نقد نظریه: بسیاری از بازیها بازتاب تاریخ ما نیستند، مانند: بازی "سقوط آزاد و "پرواز با كایت"
نظریهی آرام بخشی یا تجدید انرژی پاتریك :بر طبق این نظریه، بازی ما را از آن فعالیت های زندگی كاری هر روز كه خسته كننده هستند آزاد می كند. بازی باعث رفع خستگی و راحتی در كودكان و بزرگسالان می شود. پس ما بازی می كنیم تا از اضطراب زندگی روزانه راحت شویم.
نقد نظریه: 1- بعضی مردم كه زندگی پر اضطرابی هم ندارند، بازی میكنند 2- بعضی بازی ها خود استرس زا و رقابتی است.
نظریات اصلی كلاسیك 4 نظریه فوق بود اما نظریات كم اهمیت تری هم هست كه به بیان آن می پردازم.
نظریهی روان پاكساز: ما بازی میكنیم چون میخواهیم احساسات آشفته و دردآورمان را از راه بی ضرر اظهار كنیم. مثلا كودك وقتی عروسك خویش را تنبیه میكند، در اصل بازتاب احساس تبیهی است كه والدین نسبت به او اعمال داشته اند.
نقد نظریه: این نظریه بیشتر بازی ها را تبیین نمیكند مثل: منچ، شطرنج و ...
نظریهی جبران سازی: ما برای ارضای نیازهای جسمانی كه به وسیلهی كارمان ارضا نمی شوند رو به بازی میآوریم. مثلا كسی كه در محل كار مدام پشت میز می نشیند به بازی هایی مثل بسكتبال گرایش دارد.
نقد نظریه: این نظریه عمومیت ندارد و ممكن است یك كتابدار شطرنج بازی كند و یك كارگر معدن كشتی بگیرد.
نظریههای مدرن
نظریهی روان تحلیلگری فروید : در این نظریه عوامل زیادی در بازی كودكان مؤثر دانسته شده اند از قبیل: تصورات، آرزوها، نیازها و انگیزههای ممنوع. اما این نظریه بیانگر موضوع مهمی است كه به عنوان كاركرد اصلی بازی در نظر گرفته شده است كه عبارت است از "كاهش اضطراب". به نظر صاحب نظریه، اهمیت بازی در درجه اول هیجانی است، چرا كه به كودكان امكان می دهد تا از اضطراب خود بكاهند. او به 3 نوع اضطراب اشاره میكند كه عبارتند از: اضطراب عینی، اضطراب غریزی و اضطراب وجدانی.
اضطراب عینی: ترس از دنیای بیرونی است. نوزادان و خردسالان درماندگی خود را درك میكنند و میدانند كه برای برآوردن نیازهای اساسی خویش باید به دیگران متوسل شوند. در این میان بازی از راه ایجاد توهم قدرت و كنترل در كودك، اضطراب عینی را كاهش میدهد. یك كودك هنگام بازی كردن با عروسكها یا مدلهای كوچك وسایل زندگی، در حقیقت دنیای بزرگ و پرفشار اطرافش را به اندازهای تبدیل میكند كه بتواند از عهدهی آن برآید و این برای كودك توهم تسلطی را ایجاد میكند كه او را از این نوع اضطراب میرهاند.
اضطراب غریزی: این اضطراب ناشی است از اینكه كودك آزادانه و بدون موانعی كه "من" برای او فراهم می كند نمیتواند به ارضای غرایز كودكی خود نظیر: خشم، میل به ریخت و پاش، كنجكاوی جنسی، ترس بیدلیل و ... بپردازد و این دلیل بی اعتمادی او نسبت به خواستههای غریزی می شود. از آنجاییكه بزرگسالان هم كه در شكل گیری "من" او نقش دارند، كودك را از این نوع خواسته ها منع میكنند، كودك به وسیلهی بازی به ابراز خواستههای ممنوع خود میپردازد به طوری كه والدین دیگر آن مخالفتهای سخت و انعطاف ناپذیر را نسبت به او ندارند. برای مثال، زد و خورد با یك همبازی، غوطه خوردن در گل، خراب كردن یك قلعه شنی و ... همه اشاره به اضطرابهای غریزی كودك میكند كه به وسیلهی بازی از شدت آن كاهش می یابد.
اریك اریكسون كه آثار او هم متعلق به دیدگاه روان تحلیلگری است، مخالف است با نظر محدود فروید مبنی بر این موضوع كه كاركرد اصلی بازی كاهش اضطراب است. نظر او این است كه از آنجاییكه بازی باعث رشد مهارتهای جسمانی و اجتماعیای می شود كه عزت نفس كودك را افزایش میدهد، می تواند كاركرد "ساختن من را داشته باشد. اریكسون از 3 گونه بازی نام میبرد كه در فرآیند ساختن من كودك هر كدام در مرحلهای خاص مؤثر هستند.
او اظهار میدارد: در دوران نخست زندگی، بازی كودك بر كاوش بدن خویش متمركز است. كودكان با بدست آوردن تدریجی مهارتهای حسی و حركتی خود (مانند: نگاه كردن، شنیدن، راه رفتن، دویدن و ...) و با كاوش در بدن خود (مانند: بازیكردن با دست و پا) فرق میان خود و دیگران را درك میكنند. اریكسون این مرحله از بازی كودك را "بازی خود جهانی می نامد.
در دوران دوم، كودكان در بازی فراتر از بدن خود میروند و مهارت تسلط بر اشیا از جمله اسباب بازیها را كسب میكنند. این نوع از بازی، "من" را بیش از پیش رشد می دهد. اریكسون این نوع بازی را "بازی خرد جهانی مینامد.
سرانجام در دوران بعدی، نوعی از بازیها در زندگی كودك شكل میگیرد كه او را به سوی فراتر از تسلط بر بدن خود و اشیا سوق میدهد كه با تعاملهای اجتماعی مرتبط است. بازی كردن با همسالان، تقسیم تخیل و واقعیت با آنان و نمایش مهارتها در موقعیتهای مختلف اجتماعی نظیر بازی هایی هستند كه میتوانند كودكان را وارد جهانی بزرگتر از 2 جهان پیشین كنند و مسلما "من" را تا آن حد رشد دهند كه نقشهای اجتماعی خود و دیگران را درك كند. این نوع بازی را اریكسون "بازی كلان جهانی مینامد.
نظریهی اجتماعی-تاریخی وایگوتسكی: تا حالا تمام نظریههایی كه ارائه شد، بر فرض ناگفته ای توافق داشتند و آن اینكه دلایل و مراحل بازی كردن در تمام كودكان دنیا یكسان میباشد و تفاوت چندانی میان كودكانی كه فرهنگهای متفاوتی دارند، نیست. اما وایگوتسكی اظهار میدارد كه فرآیند رشد كودك دو خطمشی همزمان دارد كه دائما با یكدیگر در تعامل هستند. خطمشی طبیعی، رشد داخلی و خط مشی اجتماعی-تاریخی، رشد خارجی را باعث میشود. خطمشی طبیعی در دو سال اول زندگی از اهمیت زیادی برخوردار است اما خطمشی اجتماعی-تاریخی پس از دو سالگی تأثیر فراوانی پیدا میكند. به عبارت دیگر، رشد نوزاد را میتوان تا حد زیادی از طریق مكانیسمهای درونی توضیح داد، اما رشد پس از دورهی نوزادی به شدت تحت تأثیر بافت محیطی (موقعیت اجتماعی-تاریخی) كه رشد در آن رخ میدهد، قرار میگیرد. این نوع از رویكرد را به موضوع بازی، "رویكرد بافتی" میگویند. وایگوتسكی توضیح میدهد، تعدادی از ابزارهای اكتسابی و مشترك وجود دارد كه به فكركردن و رفتار آدمی كمك میكنند. ابزارهایی كه به ما كمك میكنند تا بسیار روشن فكر كنیم و فرآیندهای فكر كردن خود را بهتر بفهمیم. این موارد عبارتند از: زبان، خط، نظامهای شماره گذاری و مفاهیم گوناگون منطقی، ریاضی و علمی. او بیان میدارد كه این ابزارها فردی و شهودی نیستند بلكه بستگیهای اجتماعی دارند و باید از راه آموزش رسمی در فرد ایجاد شوند. او همچنین معتقد است كه بازی وسیلهای برای رساندن "مفاهیم فرهنگیو "هنجارهای اجتماعی اساسیآن جامعه به كودك است. در نظر او منشأ بازی هم "عوامل هیجانی هستند و هم "عوامل اجتماعی
نظریهی پیاژه: این نظریه یكی از تأثیرگذارترین نظریههای رویكرد شناختی- رشدی به بازی است. نظریه پردازان شناختی بیش از تأكید بر ارزش هیجانی بازی، معمولا بازی را ابزاری برای تسهیل رشد ذهنی میدانند.
پیاژه بیان میدارد كه اولین كاركرد همهی موجودات زنده انطباق با محیط است. زیرا چنین كاركردی برای بقا ضروری است. انطباق انسان با محیط شامل دو فرآیند است كه معمولا به طور همزمان رخ میدهند كه عبارتند از: "درونسازی و برونسازیدرونسازی و برونسازی هم میتوانند جسمانی باشند و هم ذهنی اما نگاه پیاژه در موضوع بازی به ذهنی بودن این دو مفهوم معطوف است. درون سازی به معنای "گرفتن عناصر جدید از دنیای بیرون از خود و هماهنگ كردن آن با ساختارهای موجود" است، از طرف دیگر برونسازی به معنای "تغییر ساختار موجود در واكنش به عناصر دریافتی جدید از دنیای بیرون" است. باید توجه نمود كه رشد، بدون رخ دادن هر دو فرآیند روی نمیدهد. معمولا این دو فرآیند همزمان رخ میدهند اما در مواردی یكی از آنها به طور قابل توجهی گستردهتر از دیگری رخ میدهد. به نظر پیاژه: بازی عبارتست از "تسلط درونسازی بر برونسازی". یعنی افزودن عناصر ذهنی تازه در ساختارهای شناختی موجود بدون تغییر در این ساختارها. به عنوان مثال: كودكی یك جعبهی خالی مقوایی پیدا كرده است و برای هدف خاص خودش چنین میپندارد كه اصلا این یك جعبه نیست، بلكه موشكی است كه او را به كرهی ماه خواهد برد.
پیاژه بازی را وسیلهای برای تثبیت رفتاری كه به تازگی آموخته شده است میداند (كاركرد بازی در نظر او) و این موجب تسهیل یادگیری میشود. به طور مختصر در نظریهی ژان پیاژه بازی با یادگیری یكی نیست، چون بازی به برونسازی ساختارهای ذهنی فرد در نسبت با واقعیت نیاز ندارد.
درآخر باید گفت كه پیاژه 4 مرحله از بازی را در زندگی كودك به خوبی توصیف میكند كه این تقسیم بندی به تنهایی میتواند مشكلات زیادی را در زمینههای مختلف رشد كودك حل كند. این 4 مرحله عبارتند از: 1- بازی با محرك حسی: كودك فعالیتهای جسمانی خود را نظیر تاب دادن پا و حركت دادن سر را به خاطر لذت صرف از انجام دادن آن تكرار میكند 2- بازی نمادین : كودك به لحاظ روانی واقعیاتی كه حاضر نیستند را وانمود میكند 3- بازی با ساختار: یادگیری اتفاقی در كودك پدیدار میشود و نیز بازی با ساختار، باعث كسب مهارت در حل مسئله و خلاقیت هوشی میشود 4- بازی با قوانین: شامل 2 یا چند بازیكن میشود، ممكن است قوانین كاملا قراردادی باشد، بازی های صفحهای، بازیهای كارتی و ورزشها از قبیل این بازیها هستند.
سید محمدعلی سید حسینیبرگرفته از سایت راه زندگی
یادداشت های بازدیدکنندگان
نویسنده
در تاریخ 1390/08/06 ساعت 12:26:48 سیار عالی بود خیلی استغاده کردم ممنون