MamboLearn.com
 
 
Home arrow مقالات دانش آموزی arrow تاثی قرآن واحادیث در ادب فارسی نویسنده هاتف اطرشی
تاثی قرآن واحادیث در ادب فارسی نویسنده هاتف اطرشی چاپ ارسال به دوست

تاثیر قرآن وحدیث در ادب فارسی

 

پژوهشگر: هاتف اطرشی

 

 

با راهنمایی: حمید رحیمی

 

 

آموزشگاه: دبیرستان پسرانه شاهد حاج حبیب اله عشقی شهرستان شهرضا

 

بهار1388 استان اصفهان شهرستان شهرضا

 

تنظیم : بهار  1388

این تحقیق ناچیز را به روح پر فتوح شهدای هشت سال دفاع مقدس تقدیم می نمایم.

مقدمه

از اواخر قرن چهارم که فرهنگ اسلامی انتشار تمام یافت و مدارس در نقاط مختلف تاسیس شد و دین اسلام بر سایر دین ها غالب شد و فرهنگ ایرانی به رنگ اسلامی جلوه گری آغاز کرد و پایه تعلیمات بر اساس ادبیات عربی و مبانی دین اسلام قرار گرفت توجه شاعران و نویسندگان به بهره گیری از آیات قرآن در آثار خود و نقل الفاظ و مضامین حدیث فزونی گرفت و کلمات و امثال و حکم پیشینیان در نظم و نثر کمتر شد .

در اشعار شعرایی چون فردوسی و دقیقی توجه به قرآن و حدیث به چشم می خوردچون حکومت سلجوقی در ایران مستقر شد رجال و وزرای آن دوره در ایجاد مدارس اسلامی بر یکدیگر سبقت می جستند و با هم چشمی یک دیگر برای ترویج مذهبی که پیرو آن بودند مدرسه بنا کردند تا در نتیجه تحصیل علوم دینی رواج یافت و مجالس بحث و نظر رونق یافت و شعرا و نویسندگان نیز در این مدارس تربیت یافتند و تا آن جا که گفتار هر گوینده خواه نظم و خواه نثر از مبانی دینی متاثر می شد و گویندگان سخن خود را به احادیث و اقوال ائمه ی دینی آرایش می دادند . بزرگانی چون محمد و احمد غزالی قطب الدین مظفر عبادی که در وعظ قدرت بی نهایت داشتند و تاثیر کلامشان در مستمعین بیرون از حد وصف بود قطعاً پایه و مایه ی اصلی کلامشان بحث در آیات و روایات و ذکر نکات به شمار می رفت و راه را برای شعرا و گویندگان در اقتباس از قرآن و حدیث هموار می کرد.

گذشته از اینها تصوف از قرن دوم هجری مسلکی مبتنی بر عشق و شور و وجد و شوق و بیان اسرار قرآن و حدیث نبوی بود همواره مورد توجه متفکران و اصحاب ذوق و روشن بینان و ژرف اندیشان ایران و دیگر ممالک اسلامی واقع می شد و شعرای باطن بین به این روش گرویده بودند و اشعار آتشین گویندگانی صوفی مسلک چون ابوالحسین نوری و شبلی شعله ی شوق در دل و جان این طایفه می افکندند . چنانکه می دانیم صوفیان به علل بسیار سخنان خود را همواره به آیات و احادیث می آراستند و از این راه حدیث و خبر را به مذاق هوشمندان حقیقت جوی نزدیک می ساختند .

شیوع روش صوفیان از قرن سوم و تاسیس خانقاه و توسعه آن از قرن چهارم یک باره این مسلک را نفوذ و تاثیری بیش از حد بخشید و هر صاحب ذوقی را متوجه آن ساخت مخصوصا شعرا را از دربار امرا و سلاطین به حلقه اهل خانقاه در آورد و از مدح شاهان و وصف خط وخال و جمال نا پایدار رهایی بخشید و به وصف حقیقت و عشق به جمال معشوق باقی مشغول ساخت . چنانکه از قرن پنجم سبکی نو در شعر فارسی به وجود آورد . با آشنایی شعرا به تصوف راه دیگری برای نفوذ آیات و احادیث در ادبیات باز شد و شعرا صوفی مسلک سخن خود را با آن آرایش دادند و از بین آن ها قدیم ترین کس سنایی غزنوی است که قدرت او در تعبیر و تلفیق مضامین و کلمات و ترکیب آنها با آیات روایات کم نظیر است و ابداع و حسن سلیقه ی او راه را بر دیگر شاعران هموار ساخت شاعرانی چون خاقانی ، نظامی ، جمال الدین اصفهانی به تقلید او الفاظ و معانی اخبار را در شعر خود آوردند .

 در بین شاعران و نویسندگان شاعران بزرگی چون خداوندگار اهل معرفت مولانا جلال الدین ، شیخ بزرگوار سعدی شیرازی ، حافظ و عطار و از نویسندگان عطاملک جوینی نیز در آثار خود از قرآن و حدیث بسیار اثر پذیرفته اند که گوشه هایی از این موارد اشاره می کنیم .

در پایان از جناب آقای حمید رحیمی که در تهیه ی این تحقیق راهنمایی های لازم را به این جانب فرمودند صمیمانه سپاسگزارم .

 


چکیده

تاثیر قرآن و حدیث در ادبیات فارسی در دوران نخستین چندان چشمگیر و آشکار نبود مثلا در شعر شاعرانی چون رودکی ، شهید بلخی و امثال این ها تاثیر قرآن و حدیث بسیار کم است اما با رواج و رونق شعر و ادب تاثیر قرآن و حدیث افزونی می گیرد .

تا آن جا که در قرن هفتم و هشتم به اوج می رسد و در این روزگار شعر شاعرانی چون سنایی ، عطار ، مولانا ، حافظ و غیره به گونه آشکار آمیخته با مضامین قرآنی و روایت و حدیث است و شاید اوج آن در شعر مولانا در مثنوی باشد شاعرانی که به فرهنگ اسلامی عشق می ورزند مثل مولانا و عطار آیات و روایاتی که در شعر می آورند نه به دلیل خود نمایی و فضل فروشی بلکه به دلیل اعتقادی به کار می گرفتند ، شیوه های اثر پذیری شعر و ادب فارسی از قرآن و حدیث را می توان به چند گونه دسته بندی کرد :

1-        اثر پذیری واژگانی و لغوی

2-        اثر پذیری قالبی و شکلی

3-        اثر پذیری مضمونی

اثر پذیری واژگان و لغوی

مقصود این است که ما در آثار ادبی چه منظوم چه منثور با واژگان و ترکیبات بسیار روبرو می شویم نظیر :

آدم ، موسی ،عیسی ، مریم ، نوح ، شداد ، فرعون ، نمرود و ....

اثر پذیری قالبی و شکلی

اثر پذیری قالبی یعنی این که یک اثر ادبی شکل و شیوه ی بیان خویش را از قرآن گرفته باشد .

آن گونه که در مثنوی مولانا می بینیم که شکل ظاهری آن از این جهت که مانند کتاب های متداول نظمی مدون ندارند و به ظاهر بی نظم و آشفته می نماید کاملا با قرآن همانند است .

اثر پذیری مضمونی :

که خود در مرحله اول به دو گونه معنوی و لفظی تقسیم پذیر است . اثر پذیری معنوی خود به دو گونه تترجمه و شرح پف تقسیم پذیر است مانند این بیت مولانا :

آدمی مخفی است در زیر زبان              این زبان پرده است بر درگاه جان

که مصرع نخست آن ترجمه این سخن پیامبر (ص) است :

المرء مخبوء تحت لسانه

کلید واژه : قرآن ، کلیله و دمنه، حدیث ، ادب فارسی، حافظ، مولوی و ...


بررسی تاثیر قرآن و حدیث در چند اثر منظوم و منثور

تاثیر قرآن و حدیث در تاریخ جهانگشا :

در تاریخ جهانگشا اثر ملک جوینی که کتابی است تاریخی و در تاریخ مغول و از نظر ادبی نیز حائز اهمیت است و مربوط به قرن هفتم هجری قمری است . در بسیاری موارد از آیات قرآن و حدیث نبوی به عنوان شاهد استفاده شده است این کتاب دارای سه جلد است و از هر جلد چند مورد در این تحقیق ذکر می شود :

·           ج1،ص4،س6

العلم شجره اصلها بمکه و ثمرها بخراسان [حدیث نبوی ]

علم درختی است که ریشه اش در مکه و میوه اش در خراسان است .

فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اثبعوا الشهوات [سوره مریم (19):59]

سپس جانشین اینان ، کسانی شدند که نماز را ضایع نمودند و پیرو شهوات گردیدند .

·           ج1/ص8/س15

عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرلکم [سوره بقره (2) : 216]

چه بسیار شود که چیزی را شما ناگوار شمارید ، حال آن که برای شما خیر است .

·           ج1/ص8/س19و20

لاترادوا الله فی مراده و لا تکاثروه فی بلاده « ان الارض الله یورثها من یشاء من عباده »

(جزئی از آیه 127 سوره اعراف )

در برابر اراده خداوند نایستید و از او در سر زمینهایش زیاده طلبی نکنید . «همانا زمین ملک خداست و بر هر کس از بندگانش که بخواهد واگذارد »

·           ج1/ص9/س5

زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها وسیبلغ امتی مازوی لی منها

 (حدیث نبوی )

زمین برایم در هم پیچیده و جمع کرده شد و ( در نتیجه ) اطراف و اکناف عالم به من نشان داده شد و زود باشد که فرمانروایی امت من به تمام آنچه برای من در نور دیده شد برسد .

(یعنی به زودی حکومت امت من عالم گیر خواهد شد )

·           ج1/ص9/س23

اطلبوا العلم و لو بالصین ( حدیث نبوی )

دانش بجویید اگر در چین باشد .

·           ج1/ص10/س2

فهی کالحجاره اواشد قسوه (سوره بقره (2) : 73)

پس آن [دل] چون سنگ یا سخت تر از سنگ شد .

·           ج1/ص10/س2

و ان الشیاطین لیو حون الی اولیائهم ( سوره انعام : 12)

همانا اهریمنان سخت به دوستان خود وسوسه کنند .

 

 

·           ج1/ص10/س10

ختم الله علی افواههم

خداوند بر دلهایشان مهر نهاد

·           ج1/ص10/س11

جاء الحق و زهق الباطل کان زهوقا ( سوره اسرا : 18 )

حق آمد و باطل نابود شد ، باطل خود لایق محو و نابودی است .

·           ج2/ص10/س12

والکاظمین الغیظ و العافین عن الناس (آل عمران : 134)

فرو برندگان خشم و در گذرندگان از گناه مردم .

·           ج2/ص10/س13

والله یحب المحسنین (آل عمران (3) : 134)

خداوند نیکو کاران را دوست دارد

·           ج2/ص13/س16

و ماتدری نفس بای ارض تموت (لقمان : 34)

و نفس نمی داند که در کدام زمین می میرد .

·           ج3/ص199/س2

ختم الله قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظم ( سوره بقره : 7 )

خداوند بر قلبها و گوش های آنان قفل زد و بر دیدگانشان پرده کشیده و برای آنها عذابی بزرگ است .

·           ج3/ص248/س14 

  زرعوا الفجور و سقوه الغرور فحصدوا الثبور ( نهج البلاغه خ 2)

بذر تباهی کاشتند و آن را با فریب کاری آبیاری کردند و سقوط و هلاکت از آن چیدند .

·           ج3/ص272/س6

وتنحتون من الجبال بیوتا ( سوره شعرا : 149 )

وشما از کوهها خانه هایی می تراشید .

·           ج3/ص273/س8

و الشیاطین کل بناء و غواص ( سوره ص : 37 )

و دیوان را ، که هم بنا بودند و هم غواص

·           ج3/ص272/س12

لو لا ان تدار که ( سوره قلم : 49 )

اگر غیر از این نمی بود که او را دریافت .


تاثیر پذیری مولوی از قرآن و حدیث

قلب بیدار اسلام

پیامبر اکرم (ص) قلب بیدار اسلام است . قلبی که نه از کار می افتد و نه می خوابد . تا نام مقدس وی بر اسلام حک شده است ، اسلام زنده و در تکاپو است .

او اگر چشم هایش به خواب برود ، قلبش به خواب نمی رود . زیرا خوابیدن قلب موجب از کار افتادن جسم می شود . او که قلب اسلام نباید به خواب برود . خود آن حضرت در حدیثی فرمود :

·                                         تنام عبنای و لا ینام قلبی

دو چشم من می خوابد اما قلبم نمی خوابد .

گفت پیغمبر که عینای تنام                 لا ینام قلبی عن رب الانام

 

جاودانگی پیامبر

کمال دین و تمامیت آن موجب خاتمیت اسلام شده است . چون خاتم دین ، پیامبر اکرم است بنابراین تا دین باقی است ، خاتم الانبیاء نیز اسماً و رسماً باقی خواهد ماند . زیرا هر دینی در پرتو نام پیامبرانش رسمیت دارد . از این رو دین جاوید پیامبر جاوید دارد .

جاودانگی اسلام ضمانتی است که خداوند سبحان بر پیامبر اکرم داده و فرموده است .

·                                  انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون

یقینا ما خودمان قرآن را نازل ساختیم و قطعا خودمان نیز نگهدارش خواهیم بود .

مولانا با توجه به این آیه شریفه جاودانگی پیامبر اکرم و دین مبین اسلام را تا قیامت مورد بررسی و شرح و تفسیر قرار داده و از زبان خدا به رسول اکرم می گوید :

تو نگران بعد از مرگ خود مباش . من نام تو را زنده نگهداشته و دنیا را مبهوت تو خواهم ساخت هر کس بخواهد از کتاب آسمانیت حرفی کم یا زیاد کند ، از هستی ساقط اش می کنم . بر رونق بازار تو روز به روز خواهم افزود . نو کران و چاکران تو جهانگیر شده و چون ستاره خواهند درخشید ، تو که جای خود داری .

مصطفی را وعده کرد الطاف حق

 

گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزه‌ت را رافعم

 

بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم

من ترا اندر دو عالم حافظم

 

طاعنان را از حدیثت دافعم

کس نتاند بیش و کم کردن در او

 

تو به از من حافظی دیگر مجو

رونقت را روز روز افزون کنم

 

نام تو بر زر و بر نقره زنم

منبر و محراب سازم بهر تو

 

در محبت قهر من شد قهر تو

نام تو از ترس پنهان می‌گوند

 

چون نماز آرند پنهان می‌شوند

از هراس وترس کفار لعین

 

دینت پنهان می‌شود زیر زمین

من مناره پر کنم آفاق را

 

کور گردانم دو چشم عاق را

چاکرانت شهرها گیرند و جاه

 

دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه

تا قیامت باقیش داریم ما

 

تو مترس از نسخ دین ای مصطفی

ای رسول ما تو جادو نیستی

 

صادقی هم‌خرقه‌ی موسیستی

هست قرآن مر تو را همچون عصا

 

کفرها را در کشد چون اژدها

تو اگر در زیر خاکی خفته‌ای

 

چون عصایش دان تو آنچ گفته‌ای

قاصدان را بر عصایش دست نی

 

تو بخسب ای شه مبارک خفتنی

تن بخفته نور تو بر آسمان

 

بهر پیکار تو زه کرده کمان

گفت پیغمبر که خسپد چشم من

 

لیک کی خسپد دلم اندر وسن

شاه بیدارست حارس خفته گیر

 

جان فدای خفتگان دل‌بصیر

وصف بیداری دل ای معنوی

 

در نگنجد در هزاران مثنوی

 

·                             الصلاه معراج المومن

نماز معراج مومن است .

گـفت پـیغمبـر كـه مـعـراج مـرا

 

نـیـست بـر مـعـراج یـونـس اجـتبـا

آنِ مـن بر چرخ و آن او نـشیب

 

ز آن كه قرب حق برون است از حسیب

نیست را، چون جای بالایست و زیر

 

نیست را نه زود و نه دور و دیر

كـارگاه صُـنع حـق در نیستی است

 

غَرّه هستی چه دانی نیست چیست

 

·                                        اقتربت الساعه و انشق القمر

آن ساعت نزدیک شد و ماه به دو نیم گشت .

صد چو ماه است آن عجب دُرّ يتيم

 

كه به يك ايماء او شد مه دو نيم

آن عجب کو در شکاف مه نمود

 

هم به قدر ضعف حس خلق بود

کار و بار انبیاء و مرسلون

 

هست از افلاک و اخترها برون

تو برون رو هم ز افلاک و دوار

 

وآنگهان کن آن کار و بار

در بیت اول و پنجم و ششم اشاره به این آیات شریفه دارد که :

·                 والضحی و اللیل اذا سجی ، ما ودعک ربک و ما قلی

زان سبب فرمود یزدان والضحی

 

والضحی نور ضمیر مصطفی 

قول دیگر کین ضحی را خواست دوست

 

هم برای آنک این هم عکس اوست 

از خلیلی لا احب الافلین 

 

پس فنا چون خواست رب العالمین 

باز واللیل است ستاری او

 

وان تن خاکی زنگاری او 

آفتابش چون برآمد زان فلک

 

با شب تن گفت هین ما ودعک 

وصل پیدا گشت از عین بلا

 

زان حلاوت شد عبارت ما قلی

 هر عبارت خود نشان حالتیست

 

حال چون دست و عبارت آلتیست 

        بعضی ها برای توجیه مساله ملی گرایی به حدیث پیامبر اکرم (ص) استناد می کنند که فرمود :

·                                  حب الوطن من الایمان

وطن دوستی نشانه ایمان است .

 

    مولوی برای جواب به این افراد می گوید : این حدیث درست است و شما آن را غلط معنی کرده اید . وطن حقیقی آدمی آخرت اوست . زیرا آنجا همیشه بر قرار و پایدار است نه اینجا . دنیایی که محل عبور و مرور است و همه در آن موقتی زندگی می کنند ، چگونه می تواند وطن بوده باشد . وطن واقعی آن سوی شط است . با عبور از پل رابطه بین دنیا و آخرت که مرگ است به وطن می رسیم که منزل ابدی است .

 

همچنین حب الوطن باشد درست

 

تو وطن بشناس ای خواجه نخست

از دم حب الوطن بگذر مایست

 

که وطن آن سوست جان زین سوی نیست

گر وطن خواهی گذر ز آن سوی شط

 

این راس را کم خوان غلط

تاثیر قرآن و حدیث در مثنوی مولانا

عجلوا الطاعات قبل الفوت گفت              مصطفی چون در وحدت را بسفت

اشاره است بحدیث :

·           عجلوا الصلاه قبل الفوت و عجلوا التوبه قبل الموت

من نکردم خلق تا سودی کنم                     بلکه تا بر بندگان جودی کنم

مقتبس است از مفاد این روایت

·           یقول الله عز و جل انما خلقت الخلق لیربحوا علی ولم اخلقهم لاربح علیهم .

ما برونرا ننگریم و قال را                 ما درون را بنگریم و حال را

مستفاد است از حدیث ذیل

·           ان الله لا ینظر الی صورکم و اموالکم و لکن ینظر الی قلوبکم و اعمالکم

آدمی مخفی است در زیر زبان             این زبان پرده است بر درگاه جان

مستفاد است از مضمون کلام مولای متقیان علی علیه السلام .

·                            تکلموا تعرفوا فان المرءَ مخبوء تحت لسانه .

چونکه مومن آینه ی مومن بود                      روی او زآلودگی ایمن بود

          یار آیینه است جانرا در حزن                       بر رخ آیینه ای جان دم مزن

اشاره بدین حدیث است :

·                                          المومن مرآه المومن

·           گفت پیغمبر به آواز بلند          با توکل زانوی اشتر ببند

مقتبس است از مضمون حدیث ذیل :

·                                       اعقلها و توکل .

اشک خواهی رحم کن بر اشک بار           رحم خواهی بر ضعیفان رحم آر

ماخوذ است از مضمون حدیث ذیل :

·                                  لا یرحم الله من لا یرحم الناس .

آفتاب آمد دلیل آفتاب                   گر دلیلت باید از وی رو متاب

ظاهرا مقتبس است از مضمون روایات ذیل

·           قال امیر المومنین علیه السلام اعرفوا الله بالله و الرسول بالرساله و اولی الامر بالمعروف و العدل و الاحسان .

ز این سبب پیغمبر با اجتهاد                            نام خود و آن علی مولی نهاد

             گفت هر کس را منم مولی و دوست            ابن عم من علی مولای اوست

مراد حدیث معروفست که از طرق متعدد روایت شده است

·                    من کنتم مولاه فعلی مولاه الهم و ال من و الاه وعاد من عاداه


تاثیر قرآن و حدیث در دیوان حافظ

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب          جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

حال گردان برابر است با :

·                                     « یا مقلب القلوب و الاحوال »

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست        تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

مستفاد از آیات چند در قرآن ، منجمله آیه 16 از سوره ق :

·                                                                              ولقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید .

ما آفریدیم انسان را و می دانیم آنچه را نفس او به وی وسوسه می کند و ما به انسان از رگ گردن نزدیکتریم .

دیدن روی تو را دیده ی جان بین باید            وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

اشاره به آیه 103 از سوره انعام دارد :

·                       لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر

در نیابد او را دید ها و او در میابد دیده ها را و اوست باریک بین آگاه .

معشوق عیان می گذرد بر تو ولیکن      اغیار همی بیند از آن بسته نقابست

یاد آور آیه 115 از سوره بقره است :

·                                       فاینما تولوا فثم وجه الله

به هر کجا روی کنید وجه الهی آنجاست .

بکن معامله وین دل شکسته بخر          که با شکستگی ارزد بصد هزار درست

اشاره است به حدیث نبوی

·                                 انا عند المنکسره قلوبهم

من در قلبهای شکسته جای دارم

سرم بدنیی و عقبی فرو نمی آید           تبارک الله ازین فتنه ها که در سر ماست

اشاره به آیه 14 از سوره مومنون دارد :

·                               فتبارک الله احسن الخالقین

پس برتر آمد خدا که بهترین آفریدگان است .

صبر کن حافظا به سختی روز و شب          عاقبت روزی بیابی کام را

اشاره به آیه 25 از سوره نساء دارد :

·                              و ان تصبروا خیر لکم و الله غفور رحیم .

و اگر صبر کنید بهتر است برای شما و خدا آمرزنده ی مهربان است .


بازتابی از قرآن و حدیث در پند نامه ی عطار :

حمد بی حد مر خدای پاک را             آن که ایمان داد مشتی خاک را

مصراع اول اشاره به :

·                                    «الحمد لله رب العالمین » ( فاتحه /2)

مصراع دوم اشاره به آیه ی :

·                                          « والله خلقکم من تراب »

خدا شما را از خاکی آفرید . ( فاطر ،11)

اوست سلطان هر چه خواهد آن کند                 عالمی را در دمی ویران کند

اشاره به آیه ی :

·                       «ولله ملک السموات و الارض یخلق مایشاء » (شوری / 49)

عطار در وصف پیامبر می گوید :

بعد از این گوییم نعت مصطفی            آن که عالم یافت از نورش صفا

در حدیث پیامبر (ص) آمده :

·                                      « اول ما خلق اله نوری »

و در قرآن می فرماید :

·           « قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین » ( مائده / 15 )

قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است .

شاعر پیامبر را به نوری شبیه کرده است که جهان از پرتو او روشنی یافته است .

سید الکونین ختم المرسلین           آخر آمد ، بود فخر الاولین

اشاره به آیه ی :

·           «ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شی ء علما ً»

·           (احذاب 40)

محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزی داناست و اشاره دارد به :

·           «ولا بنی بعدی »

شود وجودش رحمه للعالمین            مسجد او شد همه روی زمین

وجود پیامبر (ص) مایه ی رحمت بر همه ی جهانیان است که تلمیحی است بر آیه ی :

·           «و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین » ( انبیا / 107 )


باز تاب قرآن و حدیث در اشعار سنایی

بمیر ای دوست ، پیش از مرگ ، اگر می زندگی خواهی

                                  که ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما

اشاره به حدیث

·                                  « موتوا قبل ان تهو موتوا »

بمیرید پیش از مرگ

تو در کشتی فکن خود را میای از بحر تسبیحی

که خود روح القدس گوید که « بسم الله و مجریها »

اشاره است به داستان نوح و توفان و کشتی او (... آب همچنان می بود و کشتی نوح را باد بر سر آب همی بردی ، نوح گفت ای بار خدایا : من می ترسم از غرق جبرئیل آمد و گفت : « یا نوح نام من بر کشتی بنویس ، گفت : چه بنویسم ؟ گفت بنویس : بسم الله و مجریها و مریسها « به نام خدای رفتن کشتی و باز ایستان آنگاه از عوج و از غرق ایمن شدند .

امروز خفته ایم چون اصحاب کهف لیک               فردا زگور باشد کهف و رقیم ما

اشاره به آیه ی :

·           « ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرحیم کانو من آیاتنا عجبا »(9/18)

آیا پنداشته ای که اصحاب کهف و رحیم در میان آیات ما مایه ی شگفتی اند


تأثیر قرآن و حدیث در کلیله و دمنه

برخی از فصول کتاب کلیله و دمنه را به دستور انوشیروان به ایران آورده اند و با افزوده هایی به پهلوی ترجمه کرده اند، در قرن دوم هجری ابن مقنع این بخش را به عربی ترجمه کرد و در زمان سامانیان رودکی آن را به شعر فارسی در آورد در سال 536 هجری ابو المعالی نصر الله منشی دبیر بهرام شاه غزنوی کلیله و دمنه ی ابن مقمع را به نثر بسیار فصیح و زیبا و استوار و آراسته به فارسی بر گرداند و چیز هایی هم بر آن افزود و آن را کلیله و دمنه ی بهرامشاهی نامید.

نویسنده در این کتاب اشعار و امثال فارسی و عربی و آیات و احادیث را اضافه کرده است که به چند نمونه اشاره می شود.

باب شیر و گاو

چندان نعمت و غنیمت ندهد که به زودی توانگر شوند و هوس فضول به خاطر ایشان راه جوید، و اِقتدا به آداب ایزدی کند و نص تنزیل عزیز را امام سازد : و اِن من شیء الا عندنا خزائنه و ما نُنزِلهُ الا بقدر معلوم، تا همیشه میان خوف و رجا روزگار می گذراند، نه دلیری نومیدی بر ایشان صحبت کند و نه طغیان استغنا بدیشان راه جوید انَ الانسانَ لیطغی اَن رآهُ استغنی

باب شیر و شغال

جمال حال و کمال کار مردان را نه هيچ پيرايه از عفو زيباتر است قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم الا انبئکم باشدکم من ملک نفسه عند الغضب

باب پرنده و پسر شاه

ملک گفت :چه خبر تواند بود در آن کس که از سهوهای دوستان اعراض نتواند نمود قال النبی صلی الله عليه و سلم : الا انبئکم بشر الناس :من لايقبل عذرا و لايقبل عشره.[1]

جمال حلم و فضيلت وقار است ، زيرا که منافع آن عام است و فوايد آن خلق را شامل :قال النبی عليه السلام «انکم لن تسعوا الناس باموالکم فسعوهم باخلاقکم .»

و شکر در همه احوال واجبست , و هيچ پيرايه در روز محنت چون زيور صبر نيست .قال النبی صلی الله عليه (خير ما اعطی الانسان لسان شاکر و بدن صابر و قلب ذاکر ).صبر بايد کرد و در تعاهد نفس کوشيد.


تاثیر قرآن در شعر ناصر خسرو

حکیم ابو معین ناصر خسرو قبادیانی در سال 394 هجری در قبادیان بلخ متولد شد و در سال 481 در ممگان بدخشان در گذشت.

‌ناصر خسرو قرآن را به منزله دژي استوار مي‌داند كه ملجأ و پناه معنوي اوست و در جهاد بيروني و دروني خود، از آن سلاح قاطع و مهلك بر مي‌گيرد. او كه از زندگي عالي و تجمل دنيوي و مال و منال و احترام و ثروت دست شسته و از امير و وزير و سلطان و حاكم گريزان گشته بود و در جهان مادي عصر خويش، جز تاريكي و ظلمت چيزي را مشاهده نمي‌كرد و جهان معنوي يعني جهان علم و دانش زمان خود را بس ميان تهي مي‌يافت، فقط قرآن بود كه در سر تا پاي وجود او اثر مي‌كرد و در تنگناي دره يمگان كه تاريكي از همه سوي او را فرا گرفته بود، خانه ی دل او را روشن مي‌ساخت.

ناصر خسرو به صورت های مختلف از قرآن در اشعار خود استفاده کرده است گاهی مفردات لغات قرآن را در میان جمله های خود می آورد مانند: «مسنون» «عرجون» «غسلین» گاهی هم لغات مرکب را مانند : «دارالسلام» ،«اصحاب الرحیم» ، «عروه الوثقی »

و برخی موارد خود ترکیبی از قرآن ساخته است مانند : «مکان العلی» از «مکانا علیا» و «شمس الضحی» از «و الشمس و ضحیها»

و گاهی هم اشاره به نام سوره های قرآن کرده مانند : «سوره التین» «سوره اللیل» «سوره طه» «سوره یس»

و در بیشتر موارد معنی و مفهوم آیات را در اشعار خود آورده است و بی جهت نیست که گوید:

تا هیچ کسی دیدی کایات قران را

 

جز من به خط ایزد بنمود مسطر

در نفس من این علم عطائی است الهی

 

معروف چو روز است، نه مجهول و نه منکر

اینک تعدادی از اشعاری که او در آنها به نحوی از انحاء فوق متأثر از قرآن بوده است نقل و سپس عین آیه با ذکر سوره و شماره آیه آورده می شود:

از طاعت بر شد بقاب قوسین

 

پیغمبر ما از زمین بطحا

«فکان قاب قوسین أو آدنی»

 

(نجم / 9)

 

ای که ندانی تو همی قدر شب

 

سوره‌ی واللیل بخوان از کتاب

«و اللیل و إذا یغشی»

 

(لیل /1)

 

 

 

قدر شب اندر شب قدر است و بس

 

برخوان آن سوره و معني بياب

« انا انزلناه فی لیله القدر و ما ادراك ما لیله القدر. لیله القدر خیر من الف شهر. تنزل‌ الملائكه و الروح فیها باذن ربهم من كل امر. سلام هی حتی مطلع الفجر.  »  

(قدر / 1، 2، 3، 4)

 

نه نوميد باش و نه ايمن بخسب

 

که بهتر رهي راه خوف و رجاست

« و لا تیا سوا من روح الله انه لاییاس من روح الله الا القوم الکافرون »

(یوسف / 87)

 

گزين كن جوانمردي و خوي نيك.

 

كه اين هردو از عادت مصطفاست

« و انک لعلی خلق العظیم»

(قلم / 4)

 

هو الاول، هو الآخر، هو الظاهر، هوالباطن

 

منزه مالک الملکی که بی پایان حشر دارد

« هو الاول، هو الآخر، هو الظاهر، هوالباطن و هو بکل شیء علیم»

(حدید / 3)

 

ایزد عطاش داد محمد را

 

نامش علی شناس و لقب کوثر

« انا اعطیناک الکوثر»

(کوثر / 1)

 

ور همچو ما خداي نه جسم است و نه گران

 

پس همچو ما چرا که سميع است و هم بصير

« ... ان الله کان سمیعاً بصیرا »

(نساء/ 61)

تن ترا گوراست بی شک هم چنان چون وعده کرد

 

روزی از گورت برون آرد خدای دادگر

« و ان الساعه آتیه لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور»

(حج /7)

 

چون فرود آمد بجائی راستی

 

رخت بربندد از آنجا افتعال

« و قال جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل کان زهوقا»

(اسری /83)

 

قومی که در جهان بزرگی و قدرشان

 

ایزد فریضه کرد صلات رسول و آل

 

 

« ان الله و ملائکته يصلون علي النبي ، يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسلیما»

(احزاب/56)

 

سال سي خفتي کنون بيدار شو

 

گر نخفتي خواب اصحاب رقيم

« ام حسبت ان اصحاب الکهف و الرقیم کانوا من آیاتنا عجبا »

(کهف/8)

 

چون یقینم که نگیردت همی خواب و غنود

 

من بی طاعت در طاعت تو چون غنوم

« ... لا تأخذه سنه و لا نوم »

(بقره/256)

 

راه تو زي خير و شر هر دو گشاده است

 

خواهي ايدون گراي و خواهي ایدون

«لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من القی »

(بقره/257)

 

گفته دانا چو ماه نو به فزون است

 

گفته نادان چنان کهن شده عرجون

« والقمر قدرناه منارل حتی عاد کالعرجون القدیم »

(یس/39)

 

غافل منشين ز ديو و برخوان

 

برصورت خويش سورةالتين

« مقصود سوره ای است که با والتین و الزیتون آغاز می شود »             

 

تین و زیتون ببین در این باغ

 

وان شهر امین و طور سینین

« و التین و الزیتون. و طور سینین. و هذا البلد الامین »

(تین/1، 2 ، 3)

 

کاین خلق خدای را ببیند

 

بر عرش به روز حشر همگین

« وجوه یؤمئذ ناضره الی ربها ناظره »

(قیامه/22)

 

زان روز بتـرس كانـدر او پيـدا

 

آيــد همـه كـارهاي پـنـهانـي

« یوم تبلی السرائر »

(طارق/9)

 

آل رسول خدای جل خدایست

 

گرش بگیری ز چاه جهل برآئی

«و اعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا »

(آل عمران/98)

تأثیر عطار از قول مشهور پیامبر (ص) « من عرف نفسه فقد عرف ربه» در     منطق الطیر:

عطار كه‌ مردي‌ وارسته‌، و بزرگوار، و از هواي‌ نفساني‌ دور بوده‌، دارای مرتبه ی عالی سخن او را تازیانه ی اهل سلوک در شریعت و طریقت یگانه بود و در و سوز و گداز شمع شبستان زمانه مستعرق بحر عرفان و غواص دریای ایقان

كتاب‌ «مَنطِقُ الطَّيْر» او كتابي‌ است‌ درباره‌ مرغان‌ پنداري‌ كه‌ جمع‌ شدند؛ و از هُدْهُدْ كه‌ لباس‌ طريقت‌ در بر، و تاج‌ حقيقت‌ بر سر دارد؛ و سالياني‌ همدم‌ و همره‌ و پيك‌ شاه‌ سليمان‌ بوده‌ است‌؛ خواستند كه‌: همة‌ أصناف‌ و أنواع‌ حيوانات‌ شاهي‌ دارند؛ و ما شاه‌ نداريم‌. تو براي‌ ما شاهي‌ مقرّر بفرما. تا همگي‌ در تحت‌ فرمان‌ او باشيم‌.

 هُدهُد گفت‌: ما پرندگان‌ ومرغان‌، شاهي‌ داريم‌ به‌ نام‌ سيمرغ‌ كه‌ در پشت‌ كوه‌ قاف‌ منزل‌ دارد؛ و بايد برويم‌ و به‌ او برسيم‌ تا از مزايا و آثار سلطنت‌ و شاهي‌ او بهره‌مند گرديم‌.

 ولي‌ منزل‌ او دور است‌. بايد كمر به‌ جدّ و جهد ببنديد! و از بيابانهاي‌ طولاني‌، و هفت‌ وادي‌ خطرناك‌ عبور كنيد! چون‌ اين‌ هفت‌ وادي‌ طيّ شد، آنجا كوهي‌ است‌ به‌ نام‌ كوه‌ قاف‌ كه‌ سلطان‌ مرغان‌: سيمرغ‌ در آن‌ جا منزل‌ دارد.

 در اين‌ جا هدهد با بسياري‌ از طيور كه‌ آمده‌ بودند؛ مانند بلبل‌ و طوطي‌ و طاووس‌ و كبك‌ و باز و درّاج‌ و موسيجه‌ (مرغي‌ است‌ شبيه‌ به‌ فاخته‌) و تَذَرْو، و قُمري‌ و فاخته‌ و شاهين‌ و زرّين‌ و بَطّ و غيرها؛ گفتگوهائي‌ دارد و در ضمن‌ حكايت‌ها و أمثال‌ و أندرزها أهميّت‌ مقصود را روشن‌ مي‌كند. و همچنين‌ به‌ هر يك‌ از آنها مي‌فهماند: زندگي‌ و عشق‌ و راه‌ شما مختصر و جزئي‌ است‌ و شما گرفتار هوي‌ و هوس‌ هستيد؛ و جز با وصول‌ به‌ سيمرغ‌ كه‌ سلطان‌ طيور است‌، كمال‌ براي‌ شما مقدور نیست‌. وليكن‌ حركت‌ و وصول‌ به‌ آن‌ مستلزم‌ گرسنگي‌ و تشنگي‌، و عبور از هفت‌ وادي‌ خطرناك‌ است‌. كه‌ اول بايد فكر خود را بكنيد براي‌ اين‌ مقصود عالي‌ همّتي‌ عالي‌، و سري‌ نترس‌، و عزمي‌ متين‌ و استوار، و اراده‌اي‌ جازم‌ و غير قابل‌ تغيير داشته‌ باشيد!

 هر يك‌ از اين‌ مرغان‌ بهانه‌اي‌ آوردند، بعضي‌ گفتند: اصلاً سيمرغ‌ وجود خارجي‌ ندارد؛ افسانه‌اي‌ بيش‌ نيست‌. زيرا اگر حقيقتي‌ داشت‌ لابدّ تا به‌ حال‌ در اين‌ مرور ايّام‌، يكي‌ از مرغان‌ آن‌ را مي‌ديد؛ هيچ‌ كس‌ ادّعاي‌ رؤيت‌ آن‌ را نكرده‌ است‌.

 بعضي‌ گفتند: اين‌ راه‌ مشكل‌ است‌؛ و نتيجه‌اش‌ هلاكت‌ است‌. و دليل‌ بر اين‌ آن‌ است‌ كه‌: شايد تا به‌ حال‌ هزاران‌ پرنده‌ به‌ سراغ‌ سيمرغ‌ رفته‌ باشند؛ و يكي‌ از آنها هم‌ نرسيده‌ باشد؛ و همه‌ در اين‌ وادي‌هاي‌ خطرناك‌ جان‌ سپرده‌ باشند.

 هدهد گفت‌: جان‌ دادن‌ در راه‌ چنين‌ سلطاني‌ ارزش‌ دارد. اگر مُرديم‌ در طريق‌ عزّ و شرف‌ مُرديم‌، در راه‌ وصول‌ به‌ جانِ جانان‌ مُرديم‌؛ و اگر هم‌ زنده‌ مانديم‌، به‌ وصال‌ او سرافراز شده‌ايم‌، زيرا صفات‌ او چنين‌ و چنان‌ است‌؛ عقل‌ و خيال‌ هيچ‌ طائر بلندپروازي‌، به‌ مقام‌ شامخ‌ او نمي‌رسد و...

 هدهد بعد از معرّفي‌ خودش‌ كه‌: من‌ سالها با سليمان‌ بوده‌ام‌؛ و من‌ راهنماي‌ طريقم‌؛ و حتماً بايد با من‌ حركت‌ كنيد، تا از اين‌ وادی های‌ خطير عبور كنيم‌؛ و به‌ او برسيم‌، مي‌گويد:

 ليك‌ با من‌ گر شما همره‌ شويد

 

محرم‌ آن‌ شاه‌ و آن‌ درگه‌ شويد

 وارهيد از ننگ‌ خودبينيّ خويش

 

 تا كي‌ از تشويش‌ بي‌ دينيّ خويش‌

هر كه‌ در وي‌ باخت‌ جان‌، از خود برست‌

 

در راه‌ جانان‌ ز نيك‌ و بد پرست‌

 جان‌ فشانيد و قدم‌ در ره‌ نهيد

 

پاي‌ كوبان‌، سر بدان‌ درگه‌ نهيد

 هست‌ ما را پادشاهي‌ بي‌ خلاف

 

در پس‌ كوهي‌ كه‌ هست‌ آن‌ كوه‌ قاف‌

 نام‌ او سيمرغ‌: سلطان‌ طيور

 

او به‌ ما نزديك‌ ما زو دوردور

 در حريم‌ عزّت‌ است‌ آرام‌ او

 

نيست‌ حَدِّ هر زباني‌ نام‌ او

 صد هزاران‌ پرده‌ دارد بيشتر

 

هم‌ ز نور و هم‌ ز ظلمت‌ پيشتر

 در دو عالم‌ نيست‌ كس‌ را زَهره‌اي

 

‌كو تواند يافت‌ از وي‌ بهره‌اي‌

 دائماً او پادشاه‌ مطلق‌ است

 

‌در كمال‌ عزّ خود، مُستغرق‌ است‌

 او به‌ سرنايد ز خود آنجا كه‌ اوست‌

 

كي‌ رسد عقل‌ وجود آنجا كه‌ اوست‌

 نه‌ بدو رَه‌، نه‌ شكيباني‌ ازو

 

صد هزاران‌ خَلق‌ شيدائي‌ ازو

 وصف‌ او چون‌ كارجان‌ پاك‌ نيست‌

 

عقل‌ را سرماية‌ ادراك‌ نيست‌

 لاجرم‌ عقل‌ و هم‌ جان‌ خيره‌ ماند

 

در صفاتش‌ با او چشم‌ تيره‌ ماند

 هيچ‌ دانائي‌ كمال‌ او نديد

 

هيچ‌ بينائي‌ جمال‌ او نديد

 در كمالش‌ آفرينش‌ ره‌ نيافت‌

 

دانش‌ از پي‌ رفت‌ و بينش‌ ره‌ نيافت‌

 قِسم‌ خَلْقان‌ زان‌ جمال‌ و زان‌ كمال‌

 

خيال هست‌ گر بر هم‌ نهي‌، مُشتي‌

بالاخره‌ مقداري‌ از مرغان‌ ماندند؛ و مقداري‌ هم‌ با معيّت‌ و راهنمائي‌ هدهد به‌ پرواز آمدند. در راه‌ بعضي‌ از أصناف‌ آنها، چون‌ به‌ مرغزاري‌ و گلي‌ و گياهي‌ و آبي‌ رسيدند، پائين‌ آمدند؛ و بعضي‌ چون‌ به‌ درياچه‌اي‌ و نيزاري‌ رسيدند، فرود آمدند؛ و همچنين‌ بسياري‌ از آنها در هر يك‌ از وادي‌ها درافتادند، و سرنگون‌ شدند.

و بالاخره‌ در نهايت‌، آن‌ مقداري‌ كه‌ به‌ كوه‌ قاف‌ رسيدند، مجموعاً با خود هدهد، سي‌ مرغ‌ بودند. و چون‌ خوب‌ نظر كردند ديدند كه‌ سي‌مرغ‌اند كه‌ به‌ سيمرغ‌ رسيده‌اند.

آري‌ آنان‌ كه‌ به‌ كعبة‌ مقصود رسيدند؛ و به‌ قصر پادشاه‌ و سلطان‌ طيور و پرندگان‌ درآمدند؛ و حضور يافتند كه‌ در دربار با عظمت‌ و حشمت‌ او داخل‌ شوند؛ سي‌مرغ‌ بودند؛ كه‌ خورشيد أبديّت‌ بر آنان‌ بتافت‌ و در برابر آئينة‌ جمال‌ حقّنما قرار گرفتند. و بيش‌ از عكس‌ رخسار سي‌ مرغ‌ در آن‌ پيدا ننمودند؛ و به‌ حقيقت‌ دريافتند كه‌: سيمرغ‌ با حقيقتشان‌ يكي‌ است‌؛ و در ميان‌ آنها جدائي‌ و دوئيّت‌ نيست‌.

 جان‌ آن‌ مرغان‌ ز تشوير و حيا

 

شد فناي‌ محض‌، و تن‌ شد توتيا

چون‌ شدند از كُلّ كلّ پاك‌ آن‌ همه‌

 

يافتند از نور حضرت‌، جان‌ همه‌

 باز از سر بندة‌ نوجان‌ شدند

 

باز از نوعي‌ دگر حيران‌ شدند

 كرده‌ و ناكردة‌ ديرينه‌شان‌

 

پاك‌ گشت‌ و محو شد از سينه‌شان‌

 آفتاب‌ قربت‌ از پِي‌ شان‌ بتافت

 

جمله‌ را از پرتو آن‌، جان‌ بتافت‌

 هم‌ ز روي‌ عكس‌ سيمرغ‌ جهان

 

چهرة‌ سيمرغ‌ ديدند آن‌ زمان‌

چون‌ نگه‌ كردند اين‌ سي‌ مرغ‌ زود

 

بي‌ شك‌ اين‌ سي‌ مرغ‌ آن‌ سيمرغ‌ بود

 در تحيّر جمله‌ سرگردان‌ شدند

 

مي‌ ندانستند تا اين‌ آن‌ شدند

 خويش‌ را ديدند سي‌ مرغ‌ تمام‌

 

بود خود سيمرغ‌، سي‌مرغ‌ تمام‌

 چون‌ سوي‌ سيمرغ‌ كردندي‌ نگاه

 

بودي‌ آن‌ سي‌ مرغ‌ آن‌ آنجايگاه‌

 ور به‌ سوي‌ خويشتن‌ كردي‌ نظر

 

بودي‌ اين‌ سيمرغ‌ ايشان‌ آن‌ دگر

در نظر در هر دو كردندي‌ به‌ هم‌

 

هر دو يك‌ سيمرغ‌ بُد بي‌ بيش‌ و كم‌

بود اين‌ يك‌ آن‌ و آن‌ يك‌ بود اين

 

در همه‌ عالم‌ كسي‌ نشنود اين

 در اين‌ حال‌ كه‌ همه‌ غرق‌ تحيّر بودند؛ و در بحر تفكّر غوطه‌ور شدند، و سِرِّ اين‌ حقيقت‌ را طلب‌ كردند، از جايگه‌ جواب‌ آمد كه‌:

 هر كه‌ آيد، خويشتن‌ بيند درو

 

جان‌ و تن‌، هم‌ جان‌ و تن‌ بيند درو

 چون‌ شما سي‌مرغ‌ اينجا آمديد

 

سي‌ در اين‌ آئينه‌ پيدا آمدید

 گر چهل‌ و پنجاه‌ مرغ‌ آيند باز

 

پرده‌اي‌ از خويش‌ بگشايند باز

 گر چه‌ بسياري‌ به‌ سرّ گرديده‌اند

 

خويش‌ مي‌بينند و خود را ديده‌اند

 هيچكس‌ را ديده‌ در ما كي‌ رسد؟

 

چشم‌ موري‌ بر ثريّا كي‌ رسد؟

 ديده‌اي‌ موري‌ كه‌ سندان‌ برگرفت‌

 

پشّه‌اي‌ پيلي‌ به‌ دندان‌ برگرفت‌؟

 هر چه‌ دانستي‌ چو ديدي‌ آن‌ نبود

 

وآنچه‌ گفتي‌ و شنيدي‌ آن‌ نبود

 اين‌ همه‌ وادي‌ كه‌ واپس‌ كرده‌ايد

 

وين همه‌ مردي‌ كه‌ هر كس‌ كرده‌ايد

 جمله‌ در أفعال‌، رَه‌ مي‌رفته‌ايد

 

وادي‌ ذات‌ و صفت‌ را خفته‌ايد

 چون‌ شما سي‌مرغ‌ حيران‌ مانده‌ايد

 

بي‌دل‌ و بي‌صبر و بي‌جان‌ مانده‌ايد

 ما به‌ سيمرغي‌ بسي‌ أولي‌تريم‌

 

زانكه‌ سيمرغ‌ حقيقي‌ گوهريم‌

 محو ما گرديد در صد عِزُّ و ناز

 

تا به‌ ما در خويشتن‌ يابيد باز

 محو او گشتند آخر بر دوام‌

 

سايه‌ در خورشيد گم‌ شد والسّلام‌

 تا همي‌ رفتند، گفتندي‌ سخن‌

 

چون‌ رسيدندش‌، نه‌ سر ماند و نه‌ بُن‌

 لاجرم‌ اينجا سخن‌ كوتاه‌ شد

 

روي‌ را بر ره‌ نماند و راه‌ شد

 در اين‌ داستانِ مرغان‌، شيخ‌ عطّار در يك‌ كتاب‌ ضخيم‌ «منطق‌ الطّير» كه‌ أبياتش‌ به‌ 4600 بيت‌ مي‌رسد، تمام‌ اسرار سير و سلوك‌ راه‌ خدا را با هُدهُد كه‌ شيخ‌ رهنماست‌، و با سيمرغ‌ كه‌ حضرت‌ حقّ تعالي‌ است‌، نشان‌ داده‌ و چگونگي‌ سفر پر رنج‌ و با ملالت‌ سالك‌ را در شاهراه‌ مستقيم‌ وصول‌ به‌ حقّ شرح‌ مي‌دهد. و با أمثله‌ و حكايات‌ و بيان‌ داستان‌ها، موانع‌ طريق‌ و آن‌ را بيان‌ مي‌كند، از ابتداي‌ سير تا انتهاي‌ آن‌ عطّار در اينجا، آن‌ هفت‌ وادي‌ كه‌ وادي‌هاي‌ وصول‌ است‌؛ و قبل‌ از فناء في‌ الله‌، بايد طيّ شود؛ يعني‌ وادي‌ طلب‌، وادي‌ عشق‌، وادي‌ معرفت‌، وادي‌ استغناء، وادي‌ توحيد، وادي‌ حيرت‌ و وادي‌ فقر و فنا را، اولاً به‌ طور خلاصه‌ و سپس‌ مشروحاً شرح‌ مي‌دهد؛ و خصوصيّات‌ منازل‌ و مراحل‌ را بر مي‌شمرد؛ و خلاصة‌ آنها اين‌ است‌:

 هست‌ واديّ طلب‌، آغاز كار

 

وادي‌ عشق‌ است‌ از آن‌ پس‌ بي‌كنار

بر سِيُم‌ وادي‌ است‌، آن‌ از معرفت

 

‌هست‌ چهارم‌، وادي‌ استغنا صفت‌

 هست‌ پنجم‌ وادي‌ توحيد پاك‌

 

پس‌ ششم‌ واديّ حيرت‌ صَعبناك‌

 هفتمين‌، واديّ فقر است‌ و فنا

 

بعد از آن‌ راه‌ و روش‌ نبود ترا

عطّار بعد از شرح‌ و بيان‌ اين‌ خصوصيّات‌، بر اساس‌ قول‌ مشهور حضرت‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌: مَن‌ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ «خود را بشناس‌ تا خدايت‌ را بشناسي‌» مطلب‌ را پياده‌ كرده‌ است‌. و آنچه‌ در اين‌ كتاب‌ بيان‌ شده‌ است‌؛ طريق‌ معرفت‌ نفس‌ است‌ كه‌ ملازم‌ با معرفت‌ حضرت‌ حقّ است‌ جلّ و علا.


   تاثیر قرآن و احادیث در ادب پارسی (بر گرفته از اینترنت)

آنچه نزد مسلمين بعنوان علم بلاغت خوانده می شود(معانی ،بديع و بيان) بيش از هر چيز مبتنی بر اساليب قرآن بوده است .چنانچه در باره نعوت کلام و اوصاف بلاغت و فصاحت همواره عالی ترين شواهد از قرآن عرضه می شود و اين نکته مؤید آن است که تاثير قرآن در تکوين و در تحول نقد ادبی مسلمين بسيار زياد بوده است.  تاثير آن در اذهان شعرای و اهل ادب اجتناب نا پذير است. شعرا پارسی زبان از همان آغاز پيدايش شعر پارسی- دری تحت تاثير آن بوده اند.شعرا، ادبا و دانشمندان نه فقط از معنی و قصص آن اخذ کرده اند بلکه استعارات و مجازات آن رانيز به کار برده اند

چون ادبيات پرتوی از انعکاس تاريخ علمی، اجتماعی و سياسی روزگار خويش است، بنابراین، تجربه ها و آزمايشهای شعرا به عبارت ديگر، الهام های آنان تحت تاثيرمحيط اجتماعی زمان می باشد. از جمله عطار که مرد مومن و مخلص راستين بود آگاهی کامل به تفسير قرآن ،حديث و قصه های مذهبی داشت. مثنوی های وی که مورد تحقيق است، مشحون به مضامين است که از آيات قرآن و يا احاديث سرچشمه گرفته است و گاه به روايت شادر وان فروزانفر مسايل فقهی و مضامين مستعاراز علم کلام در شعرش پيدا می شود. البته عطار خدا را می پرستيد اما نه پرستش زاهدانه بلکه عاشقانه و از روی کمال معرفت، عشق الهی در اشعارش شور و غوغا می آفريند، از شوق چون دريا به جوش می آيد و ميگويد.

گر از هر جزء من چشمی شود باز                  نبـيند جـز تـرا در پـرده ی راز

به همين ترتيب اشعار مولانا جلال الدين بلخی- رومی به مضامين آيات قرآن کريم زينت يافته است.

نگه کن ذره ذره گشته پويان                         بحمدش خطبه تسبيح گويان

زهی انعام ولطف کار ساری                     که يک يک ذره را با اوست رازی

اشاره است  بر اين آيه: نسبح له السموات..(هفت آسمان وی زمين و هرچه در آنهاست همه به ستايش وی ذکر خدا مشغولند وی موجود نيست در عالم جز آنکه ذکرش تسبيح وی ستايش حضرت اوست و ليکن شما تسبيح آنهارا نمی دانيد او بسيار بردبار و آمرزنده (گناه خلق) است.

توحيد گوی او نه بنی آدم است وبس                   هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

(سعدی)

زنفخ صور فردا جاودانی                                  فرو ميرد چراغ  آسمانی

از وقايع روز قيامت در قرآن آمده:  و نفخ فی الصور.

مرده را از زنده پيدا آورد                       زنده از مرده به صحرا آورد

ناظر بر اين آيه است: يخرج الحی من الميت ويخرج.

مثنوی در حقيقت يک کتاب حکمت، فلسفه و اخلاق، ذوق، حال، تربيت و علوم اجتماعی است و لبريز از اسرار حقايق حيات می باشد که با زندگی پيش می رود، درست مثل امواج دريا که پشت سر همديگر مي رسند ولی در ميان آنها فرق فراوان وجود دارد. مثنوی نمونه ای است از آنچه در قرآن کريم است زيرا در قرآن کريم هم از بيان حق تعالی و حقايق معنوی است. آيه ديگر به خوف ورجا. به هر حال آيه ها مرتب و مدون نيستند. کتاب مثنوی شريف نيز به همين کيفيت است. به همين جهت با همه وضوحی که مولانا در افاده مثنوی بکار برده است، بيشتر ابيات آن از نظر فهم دشوار است.

مطابق شمارش که قاضی تلمذ حسين در مرآت المثنوی کرده و در هندوستان چاپ شده است، در مثنوی معنوی 745 حديث نبوی تفسير و توضيح شده است. 528 آيه از آيات قرآنی در مثنوی به طريق اشاره ويا به تصريح مذکور است که مولانا آنها را شرح و تفسير کرده است.

مولانا مانند سنايی که بطور ضمنی، حديقه "الهی نامه"خود را قرآن پارسی می نامد و همچون دانته (شاعر ايتاليايی) که کمدی الهی خودرا "کتاب مقدس" می خواند، مولوی هم اثر خود را بدون خود ستايی در ديباچه دفتر سوم، کتاب مثنوی الهی(ربانی) تلقی می کند.

مولانا در ديباجه عربی دفتر اول، کتاب مثنوی را اصول دين در کشف اسرار، اصول و يقين می خواند و آنرا فقه اکبر وبرهان اظهر خداوند می شمرد. آنرا جنان جنان می خواند، در يک جا آنرا به رود نيل تشبه می کند که آبشخور برد باران و گروندگان به حق است، در جای ديگر آنرا هادی خلق می نامد و آنرا در عين حال شفای صدور و جلای اذهان و کشاف  قرآن وصف می کند.

قصه يوسف و زليخا که به استناد خود قرآن احسن القصص ناميده شده، به نظم زيبا و دلپذير به بوسيله ی عبدالرحمن جامی نبشته شده که شاهکار ادبيات است. به همين منوال تاثير قرآن را در آثار و نظم و نثر ساير شعرا و نويسندگان قديم و معاصر دری چون عطار، سعدی، حافظ، بيدل، دهلوی، کاشفی، اقبال لاهوری، سنايی، خواجه عبدالله انصاری، خاقانی، ناصرخسرو، امام فخر رازی،غزالی، نظامی، قاری عبدالله، بيتاب، خليلی ویصد ها تن ديگریبه کثرت می توان يافت که به نحوه خاص بازتاب وتجلی يافته است.

از فيض و تاثير کلام الله وکتاب مبين، آثار گرانبهای در ادب پارسی و عرفان و تصوف بوجود آمده که تا جهان باقيست، مورد تحسين اهل ذوق و دانش قرار داشته و به حيث شاهکار پر فروغ ادبی  باقی خواهد ماند

تاثير قرآن در شعر مولانا، بطور قطع موجود است. مولوی حکيمی است عارف و شاعری است عالم که در علوم ظاهری و باطنی يگانه روزگار خود بوده است و تمام آثارش آموزنده و رهگشاست. در مورد شان والای او در عرفان و ادب همين نشانه بس است که عبدالرحمن جامی مثنوی اش را از حيث عمق معانی به قرآن و شيوه تبليغی او را به روش انبيا مانند کرده اند و در بزرگداشت او چنين سروده است.

آن فريدون جهان معنوی                       بس بود برهان ذاتش مثنوی

من چه گويم وصف آن عالی جناب                  نيست پيغمبر ولی دارد کتاب

علم و معارف قرآنی برای اهل دل همچون مرکب است که ايشان برآن سوارند وبه نيروی آن طی طريق می کنند، و اهل ظاهر و دنيا طلبان را همچنون بار گران است که آنان را سنگين دل و مغرور وخودبين می سازد.

ومقصود حافظ که گفت:

عشقت رسيد به فرياد ور خود بسان حافظ                  قرآن زبر بخوانی با چارده روايت

 اين است که حتی اگر قرآن را از حفظ با چارده روايت فرا خوانی و از عشق حق خالی باشی ، رستگار نخواهی بود، مگر آنکه عشق تو را دريابد و به فرياد تو رسد زيرا:

گر نور عشق حق به دل وجانت اوفتد،                بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

(حافظ)

گرچه مطالعه اين موضوع که تاکدام حدود شعرا و ادبای پارسی- دری تحت تاثير آيات قرآنی و احاديث نبوی قرار گرفته اند ايجاب مطالعه و پژوهش جداگانه و بيشتر را می کند، تاهر کدام از شعرا و ادبا را در ادوار مختلف ادبی و تاريخی و حتی اشعار آنها را طور علي حده مورد بررسی قرار دهيم که از حوصله اين مقاله خارج است. با آنهم لازم است در اينجا چند نمونه از آيات قرآنی و بازتاب آن در اشعار شعرای پارسی-دری تذکر داده شود.

زدودی گنبد خضرا کند او                  يهی نرگس بينا کند او

ناظر بر اين آيه است: ثم استوا الی السما ء وهی دخان

و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل فرمود که آسمانها دود بود. 

قل لوکان البحر،بخشی از آيه 159 سوره کهف بدين مضمون

(ای رسول ما ظاهر بينان کوته نظر را) بگوی که اگردريا مرکب شود تا کلمات پرورگار ترا برنگارند بی گمان آب دريا به پايان آيد و کلمات پروردگار همچنان باقی ماند، هرچند دريای ديگری را نيز به مدد آورند. 

نظير اين مضمون در سوره لقمان آيه 27 نيز با کمی تفاوت آمده است و مولانا آيه اخير را در بيان راه بی نهايت عشق و ظرفيت نامتناهی دل عارف در مثنوی آورده است

هفت دريا گر شود کلی مديد،                    نيست مر پايان شدن را هيچ اميد

باغ و بيشه گرشود يکسر قلم                       زين سخن هرگز نگردد هيچ کم

آن همه حبر و قلم فانی شود،                       وين حديث بی عدد باقی بود

کلمه "الست" مخفف کلمه اَلَستُ به معنی آيا من نيستم؟"، از آيه 171 سوره اعراف اخذ شده است، مضمون آيه چنين است: (ای رسول ما، به ياد آر) هنگامی را که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذريات آنها را برگرفت و آنان را بر خود گواه ساخت که: من پروردگار شما هستم؟ همه گفتند: بلی ، ما به خدايی تو گواهی دهيم.

در ادب فارسی ترکيباتی چون "روز الست"، "بامداد الست"، "شراب الست"، "مست الست"، مهد الست" و نظاير آنها همه اشاره به اين پيمان بندگی و پروردگاری بين انسان و خدا است.

ما مست الستيم به يک جرعه، چو منصور           انديشه و پروای سرِ دار نداريم

(شمس)

نماز شام قيامت به هوش باز آيد،              کسی که خورده بود زبامداد الست

(سعدی)

خرم آن دل که، همچو حافظ               جامی زمی الست گيرد

(حافظ)

آنجا که الست آمد، ارواح بلی گفتند،                اين مذهب و ملتها می دان که نبود آنجا

(شمس)

و چون اين ياد آوری همه را در "بزم الست"، همکيش  ودارای پروردگار واحد می کند، عارفان آنرا" باده وحدت" گفته اند

دو آيه است در صفت روز قيامت، بدين مضمون:

«اذاالسما  »روزيکه آسمان شگافته شود( انشقاق، 1 سوره عمه)

«اذازلزلت الارض » روزيکه زمين، به سخت ترين لرزه خود به لرزه درآيد (زلزال،1سوره عمه)

روزی بيايد که عالم صورت سخت بلرزد و اين ديوار ها که آفتاب وحدت را متکثر کرده اند فرو ريزند و همه يک نور شوند و به اصل خود باز گردند و اين افتراق در عالم ماده عين اجتماع در عالم معناست.

باز شيری با شکر آميختند                عاشقان با يکديگر آميختند

رنگ معشوقان و رنگ عاشقان              جمله همچو سيم و زر آميختند

روز و شب را از ميان برداشتند               آفتابی با قمر آميختند

چون بهار سرمدّی حق رسيد               شاخ خشک وشاخ تر آميختند

(ديوان شمس)

اين مضمون که حقيقت يکی است و تعينات عالم کثرت چون شيشسه های رنگارنگ نور سپيد ابديت را تکثر می کنند. در يکی از اشعار شيلی، شاعر روانتيک انگليس در قرن نزدهم، به زيبايی تمام آمده است که به علت مشابهت تام سخن او با اشعار عارفان پارسی گو، ترجمه اين قطعه منظوم ذکر می شود.

آن گوهر يگانه باقی است جاويدانه                وين جلوه های کثرت برخيزد از ميانه

انوار آسمانها رخشان کند زمين را                  تا سايه های ظلمت بگريزد از زمانه

نور سپيد مستی بر گنبد جهان تافت               صد رنگ شد پديدار زان گوهر يگانه

«سيما هم فی وجوههم»(آيه 29 سوره فتح) در اوصاف ياران رسول که:

بر رخسار ايشان آثار سجود (و شکوه بندگی) هويداست.

متن و محتو و تفسير های گوناگون از اين آيه در آثار مولانا و ديگر عارفان آمده است:

حق چو "سيما" را معرف خوانده است

چشم عارف سوی سيما مانده است

(مثنوی)

هست سيمايی ايشان از سجود                    کی بود سجده سيما را وجود

(عطار)

زچشمم لعل رمانی چو می بارند، می خندند            زرويم راز پنهانی چو می بينند، می خوانند

(حافظ)

اشک چشم من به سرخی بر بياض روی زرد                 قصه دل می نويسد، حاجت گفتار نيست

(سعدی)


آشنا و بیگانه

«رُبَّ قریبٍ أبْعَدُ مِنْ بَعیدٍ، وَ رُبُّ بعیدٍ أقربُ من قریبٍ.»

بسا نزدیک که دورتر از دور و بسا دور که نزدیک‏تر از نزدیک است.

خیام در این باب می‏گوید:

ـ بیگانه اگر وفا کند، خویش من است

ور خویش جفا کند، بد اندیش من است

گر زهر موافقت کند، تریاق است

ور نوش مخالفت کند، نیش من است

امثال و حکم، ج 1

شیخ اجل سعدی شیرازی را سخن زیر در این معناست:

ـ برادر که در بند خویش است، نه برادر و نه خویش است.

ـ هزار خویش که بیگانه از خدا باشد

فدای یک تن بیگانه که آشنا باشد

گلستان سعدی، ص 83

روزی

«الرِّزقُ رِزقانِ: رِزقٌ تَطْلُبُه، وَ رِزقٌ یَطلُبُک، فَإن أنتَ لَمْ تَأتِهِ أِتاکَ» 2

روزی دو گونه است: روزی ای که تو آن را جویی و روزی‏ای که تو را جوید و چناچه در پی‏اش نروی، به سوی تو ره پوید.

 حکیم سنایی در این باره نیکو سروده است:

ـ روزی تو اگر به چین باشد

 

اسب کسب تو زیر زین باشد

یا تو را نزد او برد بشتاب

 

ورنه او را برِ تو، تو در خواب

کار روزی چو روزدان به درست

 

که ره آورد روز روزی توست

حدیقة‏الحدیقه

از عبدالرحمن جامی بشنویم که گفت:

ـ حرص چه ورزی که ز سودا و سود

 

پنج تو شش گردد و هشت تو نه

رنج طلب را همه بر خود مگیر

 

یَطلُبُکَ الرزقُ کما تَطْلُبُه

دیوان جامی

مولوی را ابیات زیر در این معناست:

ـ تشنه می‏نالد که ای آب گوار

 

آب هم نالد که کو آن آب خوار

مثنوی معنوی، دفتر 2

ـ رزق آید پیش هر که صبر جست

 

رنج کوشش‏ها ز بی صبری تست

مثنوی، دفتر 3

ـ آنچنان که عاشقی بر رزق‏زار

 

هست عاشق رزق هم بر رزق‏خوار

مثنوی، دفتر 4

ـ گر بخواهی ور نخواهی رزق تو

 

پیش تو آید دوان از عشق تو

مثنوی، دفتر 4

طالب علم و مال

«مَنْهومانِ لا یَشْبَعانِ: طالبُ عِلمٍ وَ طالِبُ دَنْیا»

دو آزمند هرگز سیر نشوند: آن که دانش آموزد و آن که مال دنیا اندوزد.

مولوی را ابیات زیر در این معناست:

ـ علم دریایی است بی حدّ و کنار

 

طالب علم است غوّاص بحار

گر هزاران سال باشد عمر او

 

او نگردد سیر، خود از جستجو

مثنوی معنوی، دفتر 3

میرزا حبیب خراسانی به اقتباس از این حدیث شریف سراید:

ـ طالب علم و طالب دنیاست

دو گرسنه که می‏نگردد سیر

دیوان حاج میرزا حبیب خراسانی، ص 17

و نیز ابیات زیر در این معناست:

ـ آن که پیوسته دانش آموزد

 

وآن که هر لحظه مال اندوزد

دو حریص گرسنه‏اند ولی

 

آن بیفروزد، این ز غم سوزد

دکتر علی‏رضا میرزا محمد

نفس صبح

«وَالصُّبح إذاَ تَنَفَّسَ»

سوگند به صبح آن گاه که دم زند.

ـ زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب

خیمه روحانیان کرد معنبر طناب

خاقانی شروانی

ـ آمد نفس صبح و سلامت نرسانید

بوی تو نیاورد و پیامت نرسانید

در دیوان حافظ آمده است:

ـ از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

بوی زلف تو همان مونس جان است که بود

کمال خجندی هم در این باب می‏گوید:

ـ با صبح بگویید که بی وقت مزن دم

امشب شب وصل است و نگه‏دار نفس را


دولت دنیا پرستان عاقبت‏بی دولت است

«الدنیا دار دول»

دنیا سرایی است‏بی ثبات و ناپایدار .

- دولت دنیا پرستان عاقبت‏بی‏دولت است

گوش جان بگشا و بشنو هردم الدنیادول

دیوان حاج میرزا حبیب خراسانی، ص‏153

«الدنیا دار ممر لا دار مقر»

دنیا محل عبور و گذار است، نه جای آرام و قرار .

اسدی در این باب گوید:

- به دیگر جهان را از این جای کوش

چو کوشیدی این را مرآن رای کوش

از ایدر بخواهی شدن بی گمان

که اینجات خان است و آنجات مان

شود زنده این جهان مرده زود

بدان سر توان زنده جاوید بود

امثال و حکم، ج 1، ص 246

- گیتی سرای رهگذران است ای پسر

زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا

دیوان ناصرخسرو، ص 6

صائب تبریزی را بیت زیر در این معناست:

- معموره دنیا نبود جای اقامت

هر خانه که آید به نظر خانه زینی است

)فرهنگ اشعار صائب، ج 1، ص 197(

شیخ ابوالفتح رازی در این معنا گوید:

دنیا ره‏گذر است و آخرت قرارگاه; از ممرتان زادی برگیرید و برای مقرتان و پرده خود مدرید و نزدیک آن که سر شما بر او پوشیده نیست .

)تحقیق در تفسیر ابوالفتح رازی، ج 2، ص 453(

«الدنیا حلم و الآخرة یقظة و نحن بینها اضغاث احلام‏»

دنیا خواب را ماند و آخرت بیداری را و ما در میان آن دو، چونان خواب‏های آشفته‏ایم .

این جهان پاک خواب کردار است

آن شناسد که دلش بیدار است

دیوان رودکی، ص 5

امام محمد غزالی را سخن زیر در این معناست:

- ابراهیم ادهم (رحمة‏الله علیه) یکی را گفت: درمی دوست داری اندر خواب یا دینداری اندر بیداری؟ گفت: دیناری اندر بیداری . گفت: دروغ گویی که دنیا خواب است و آخرت بیداری و تو آنچه در دنیاست، دوست داری .

کیمیای سعادت، ص 527

مولوی به اقتباس، از این گفتار شریف، گوید:

- محتشم چون عاریت را ملک دید

پس بر آن مال دروغین می‏تپید

خواب می‏بیند که او را هست مال

ترسد از دزدی که برباید جوال

چون ز خوابش برجهاند گوش کش

پس ز ترس خویش تسخر آیدش

مثنوی معنوی، ج 2، ص 149

- می‏نیارد یاد کاین دنیا چو خواب

می‏فروپوشد چو اختر را سحاب

مثنوی، ج 2، ص 493

- گرچه خفته گشت و شد ناسی ز پیش

که گذارندش در آن نسیان خویش

باز از آن خوابش به بیداری کشند

که کند بر حالت‏خود ریشخند

که چه غم بود آنکه می‏خوردم به خواب

چون فراموشم شد احوال صواب

چون ندانستم که آن غم و اعتلال

فعل خواب است و فریب است و خیال

همچنان دنیا که حلم نایم است

خفته پندارد که این خود دایم است

مثنوی، ج 2، ص 494

- مملکت کآن می‏نماند جاودان

ای دلت‏خفته تو آن را خواب دان

مثنوی، ج 3، ص 249

صائب تبریزی بر این معنا چنین تاکید می‏ورزد:

- دیده هر که نشد باز در این عبرتگاه

روزگارش همه در خواب پریشان گذرد

فرهنگ اشعار صائب، ج 1، ص 196

از کوزه همان برون تراود که در اوست

قل کل یعمل علی شاکلته فربکم اعلم بمن هو اهدی سبیلا

 هر کس بر طبیعت‏خویش کار کند و پروردگار تو داناتر است، بدان کس که او راه یافته است .

- از هرچه سبو پر کنی از سرو ز پهلوش

زان چیز برون آید و بیرون دهد آغار

سعدی نیز دربیان این معنی می‏فرماید:

- از بدان نیکویی نیاموزی

ناید از گرگ پوستین دوزی

- بوریا باف اگر چه بافنده است

نبرندش به کارگاه حریر

- جز به خردمند مفرما عمل

گرچه عمل کار خردمند نیست

- نخواهی که ضایع کنی روزگار

به ناکار دیده مفرمای کار

بازهم شیخ اجل، با اشاره به محتوای آیه، می‏سراید:

- که پدید است در جهان باری

کار هر مرد و مرد هر کاری

- کار هر بافند و حلاج نیست

از کمان سست‏سخت انداختن

کار هر بز نیست‏خرمن کوفتن

گاو نر می‏خواهد و مرد کهن

بابا افضل گوید:

- گر دایره کوزه ز گوهر سازند

از کوزه همان برون تراود که دراوست

و مولوی در این باره نیکو سراید:

- هر کسی بر قدر استعداد خود

استفاده می‏کند از نیک و بد

هر کسی از قابلیت می‏تند

خوب خوب و زشت زشت اخذی کند

از جبلت هست اندر هر احد

طبع انسانیت و اخلاق بد

اشک

دیده عزیز است از سرشک جگرگون

 

قیمت خاتم، به اعتبار نگین است

کلیم کاشانی (قرن 11)

نگه نیمه ره مانَد، ز بس کز گریه نم دارد

 

چه پرواز آید از مرغی، که او را بال و پرتر شد

کلیم کاشانی (قرن 11)

کی شود از گریه سیر، دیده گریان من؟

 

زان که شود تشنگی، بیشتر از آبِ شور

مخلص کاشانی (قرن 11)

اشک ندامت است سیه کار را فزون

 

باران، در ابر تیره مهیّاست بیشتر

صائب تبریزی (قرن 11)

گریه، در دنبال دارد، شادیِ بی عاقبت

 

برق تا گردید خندان، ابر باریدن گرفت

صائب تبریزی

از تنگی دل است که کم گریه می‏کنم

 

مینای غنچه زود نریزد گلاب را

صائب تبریزی

در وصل و هجر، سوختگان گریه می‏کنند

 

از بهر شمع خلوت و محفل برابر است

صائب تبریزی

گریه را در دل فروخوردم، همه خوناب شد چون نمک در خورد، بی خونابه‏ای نبود کباب

امیر خسرو دهلوی (قرن 11)

از هجوم اشک ما، «بیدل» مپرس یار می‏آید، چراغان کرده‏ایم

بیدل دهلوی (قرن 11)

بی گریه نیست ممکن، تعمیر حسرت دل تا سیل می‏خُرامد ویرانه را عروسی است

بیدل دهلوی

اشکی که در خیال تو از دیده ریختم

صد گوهر آبگینه عمان شکست و ریخت

بیدل دهلوی

آنچه در این تحقیق ذکر شد نمونه ای از خروار است بطور کلی شاعران و نویسندگان ایرانی که در مکتب ها و مدارس اسلامی تربیت می شدند نخست قرآن را فرا می گرفتند و در سینه های خود حفظ می کردند و اگر در آثار آنان دقت شود آشکار می گردد که مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرآن قرار گرفته و به صورت های مختلف از قبیل استشهاد و تضمین و تلمیح از آن استفاده می کردند نظامی عرضی در مقاله دبیری از کتاب چهار مقاله تصریع می کند که دبیر نخست باید به کلام رب العزه عادت کند که اگر آیتی از قرآن را داند که عهده ولایتی بر آید و خاقانی می گوید که تنزیل وحی یعنی قرآن را مطابق قرائت هفت قرا فرا گرفته است و حافظ می گوید :

حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار

                                                  تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

گاه شاعران و نویسندگان سخن خود را به احادیث نبوی و احادیث ائمه مزین می کردند که این نیز بر تاثیر سخنانشان می افزود و آن را ماندگار می کرد

پس به این اندک بسنده و دیده رضایت خواننده را ارج نهاده و تحصیل خود را با این بیت مشهور عربی به پایان می رسانم :

و عین الرضا عن کل غیب کلیله                 کما ان عین السخط تبدی المساویا

دیده ی رضایت از هر عیبی نابیناست           همانا گونه که دیده ی خشم بدی ها را آشکار می کند


منابع و مآخذ

1.     قرآن کریم

2.     پیامبر اکرم در مثنوی مولوی  اثر قادر فاضلی تهران ناشر فضیلت علم سال 1385

3.     اثر پذیری حافظ از قرآن و حدیث ، عباس اسلامی نژاد کاشانی ، انتشارات مرسل سال 1375

4.     احادیث مثنوی  ، بدیع الزمان فروزانفر ، تهران ، ناشر دانشگاه تهران سال 1324

5.     شرحی بر مشکلات تاریخ جهانگشای جوینی  ، احمد خاتمی ، بر اساس نسخه ی علامه قزوینی تهران ناشر پایا سال نشر 1373

6.     باز تاب قرآن و حدیث در پند نامه عطار ، دکتر محمد اسماعیل حنفی بجد ، تهران ، ناشر محراب فکر سال 1385

7.     تازیانه های سلوک نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی محمد رضا شفیعی کدکنی ، تهران ، انتشارات آگاه سال 1372 چاپ ششم زمستان 1385

8.     تحلیل اشعار ناصر خسرو ، مهدی محقق ، ناشر موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران سال چاپ آبان 1363

9.     توحید علمی و عینی در مکاتیب حکمی و عرفان ، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی ، ناشر انتشارات حکمت

10. منتخب کلیله و دمنه ، عبدالعظیم قریب ، انتشارات احمد علمی

11. منابع اینترنتی

  • نهج‏البلاغه، نامه 31
  • تفسير نمونه، ج 27،
  • لوندی پال، اسلام، قرآن
  • شريعتی علی 1342  ، تاريخ شناخت اديان ج 15 چاپخانه رشته خانی، ت444 ش290
  • پورت، جان ديون، عذر تقصير به پيشگاه محمد( ص)  وقرآن ،
  • ويليمز ، الدن جان 0 1994 ، جهان اسلام ، چاپ امريکا، (جهان اسلام مرتضی اسعدی)
  • لايل ، کارل سازمانهای امپراطوری تمدن اسلام 
  • مجمع البيان، ج 10 ، سوره مدثر 
  • قمشه ای ، دکتر حسين محی الدين الهی،
  • اسپاسيتو، جان لام،1998 ، اسلام- صراط المستقيم (چاپ سوم) ،دانشگاه آکسفورد
  • کازرونی، دکتر سيد احمد حسينی، 1378 عشق در مثنوی معنوی همراه با پژوهش در شعر فارسی، انتشارات زوار، تهران
  • روانشناسی در خدمت سياست
  • زرين کوب، داکتر عالحسين ،1363 ، شعر بی فروغ و شعر بی نقاب، چاپ خانه زيبا ش3ع ز009/ 1فا 8
  • شرح واحوال ونقد وتحليل شيخ عطار، ف س / 667ع 23/1فا8
  • کازروني،داکتر سيد احمد حسيني، 1378 عشق درمثنوی معنوی همراه با پژوهش در شعر فارسي، انتشارات زوار، تهران

 

 

 



[1] . الا انبئکم .... آگاه باشید تا شما را به بدترین مردم خبر دهم کسی که پوزش نپذیرد و از خطا و لغزش در نگذرد.

منوی اصلی
صفحه اصلی
اجتماعی
اقتصادی
دینی و عرفانی
روان شناسی
اخبار و اطلاعات
مقالات دانش آموزی
مقالات دانشجویی
بانک سوالات
پژوهش و تحقیق
طرح درس از کتب درسی
تصاویر
تماس با ما
ساعت
روزشمار
جستجوی گوگل

Google

شمارنده

نظرسنجی
نظر شما درباره نام سایت"یاران سبز " چیست؟
  
وضعیت جامعه شناسی در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
  
 
     

www.yaranesabz.ir

MamboLearn.com